سواد تصمیم‌گیری یادگیری

چرا بعضی کودکان از اشتباه کردن می‌ترسند؟ راهکارهای عملی برای ساختن ذهنیت رشد

«نمی‌تونم، بلد نیستم، اگه اشتباه کنم چی؟»؛ این جمله‌ها ممکن است نشانه ترس از اشتباه کردن باشند. کودکی که از اشتباه می‌ترسد، از تلاش کردن فرار می‌کند و یادگیری را به خطر می‌اندازد. در این مقاله ۱۵ راهکار عملی برای ساختن ذهنیت رشد در کودکان ارائه می‌دهیم؛ از جداسازی اشتباه از شخصیت کودک و تأکید بر فرایند یادگیری تا الگوسازی والدین، پرسش‌های تحلیلی و تمرین پذیرش ناقص بودن. هدف این نیست که کودک هرگز ناراحت نشود؛ هدف این است که یاد بگیرد از اشتباه اطلاعات استخراج کند و دوباره تلاش کند.

چرا بعضی کودکان از اشتباه کردن می‌ترسند؟ راهکارهای عملی برای ساختن ذهنیت رشد

«بلد نیستم.»
«من نمی‌تونم.»
«اگه اشتباه کنم چی؟»
«من از این درس بدم میاد.»
«من اصلاً باهوش نیستم.»
این جمله‌ها ممکن است در نگاه اول فقط بخشی از رفتار معمول کودک به نظر برسند، اما گاهی پشت آن‌ها یک مشکل مهم‌تر وجود دارد: ترس از اشتباه کردن.
کودکی که از اشتباه کردن می‌ترسد، ممکن است تکالیف سخت را شروع نکند، از پاسخ دادن در کلاس فرار کند، فعالیت‌های جدید را امتحان نکند یا برای انجام کاری که احتمال شکست در آن وجود دارد، بیش از حد مضطرب شود.
در چنین شرایطی، فشار بیشتر همیشه راه‌حل نیست.
گاهی باید نگرش کودک و خانواده نسبت به «اشتباه» تغییر کند.
اشتباه کردن بخشی از یادگیری است
هیچ کودکی نمی‌تواند بدون اشتباه کردن مهارت‌های جدید یاد بگیرد.
کودک هنگام راه رفتن زمین می‌خورد.
هنگام حرف زدن کلمات را اشتباه می‌گوید.
هنگام نوشتن غلط دارد.
هنگام حل مسئله پاسخ اشتباه می‌دهد.
و هنگام یادگیری یک مهارت جدید بارها شکست می‌خورد.
اگر کودک از همان ابتدا یاد بگیرد که اشتباه مساوی با شکست یا بی‌استعدادی است، ممکن است به‌جای تلاش برای یادگیری، تلاش کند از اشتباه کردن فرار کند.
چرا کودک از اشتباه کردن می‌ترسد؟
دلایل مختلفی وجود دارد.
گاهی والدین ناخواسته روی نتیجه تأکید زیادی می‌کنند.
گاهی معلم یا محیط مدرسه اشتباه را با سرزنش همراه می‌کند.
گاهی کودک خودش را دائماً با دیگران مقایسه می‌کند.
گاهی تجربه تمسخر شدن توسط دوستان باعث می‌شود از پاسخ دادن بترسد.
گاهی نیز کودک تصور می‌کند فقط زمانی ارزشمند است که موفق باشد.
بنابراین باید به جای سؤال «چرا این‌قدر می‌ترسد؟» بپرسیم:
«کودک از اشتباه کردن چه برداشتی دارد؟»
آیا فکر می‌کند اشتباه یعنی من ضعیفم؟
آیا تصور می‌کند دیگران او را مسخره می‌کنند؟
آیا فکر می‌کند والدینش از او ناامید می‌شوند؟
یا تصور می‌کند آدم‌های باهوش نباید اشتباه کنند؟
راهکار اول: اشتباه را از شخصیت کودک جدا کنید
به جای:
«تو خیلی بی‌دقتی.»
بگویید:
«این قسمت رو اشتباه حل کردی.»
این دو جمله تفاوت بزرگی دارند.
اولی درباره شخصیت کودک است.
دومی درباره یک رفتار مشخص.
کودک نباید از یک اشتباه به این نتیجه برسد که «من آدم ضعیفی هستم.»
او باید یاد بگیرد:
«من یک اشتباه کردم و می‌توانم آن را اصلاح کنم.»
راهکار دوم: به جای هوش، روی فرایند تأکید کنید
اگر همیشه به کودک بگوییم:
«تو خیلی باهوشی.»
ممکن است به‌تدریج ارزش خود را به باهوش بودن وابسته کند.
در نتیجه وقتی با مسئله‌ای سخت مواجه می‌شود، ممکن است از ترس اینکه دیگر «باهوش» به نظر نرسد، از تلاش کردن اجتناب کند.
به جای آن می‌توان گفت:
«دیدم چند بار تلاش کردی تا راهش رو پیدا کنی.»
یا:
«روش جدیدی امتحان کردی و جواب گرفت.»
این نوع بازخورد، توجه کودک را به فرایند یادگیری منتقل می‌کند.
راهکار سوم: خودتان اشتباه کردن را عادی کنید
اگر والدین همیشه می‌خواهند بی‌نقص به نظر برسند، کودک ممکن است تصور کند بزرگسالان هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنند.
گاهی جلوی کودک بگویید:
«من این قسمت رو اشتباه انجام دادم. بذار ببینم کجاش مشکل داشت.»
این رفتار بسیار آموزنده است.
کودک می‌بیند اشتباه کردن اتفاق عجیبی نیست.
مهم این است که بعد از اشتباه چه می‌کنیم.
راهکار چهارم: به جای «اشکالی نداره»، دقیق‌تر صحبت کنید
وقتی کودک اشتباه می‌کند، بعضی والدین سریع می‌گویند:
«اشکالی نداره.»
اما گاهی واقعاً اشتباه اهمیت دارد و باید اصلاح شود.
بهتر است بگوییم:
«اشتباه کردی، ولی می‌تونیم بفهمیم چرا این اتفاق افتاد.»
این پیام دقیق‌تری است.
اشتباه را انکار نمی‌کنیم، اما آن را پایان کار هم نمی‌دانیم.
راهکار پنجم: بعد از اشتباه، سه سؤال بپرسید
به جای سرزنش، از کودک بپرسید:
«چه اتفاقی افتاد؟»
«فکر می‌کنی چرا این‌طور شد؟»
«دفعه بعد چه چیزی رو می‌تونی متفاوت انجام بدی؟»
این سه سؤال کودک را از احساس شکست به سمت تحلیل مسئله می‌برند.
راهکار ششم: نتیجه را تنها معیار موفقیت قرار ندهید
فرض کنید کودک برای یک مسابقه آماده شده اما برنده نشده است.
اگر فقط بگوییم:
«اشکالی نداره، دفعه بعد برنده می‌شی.»
باز هم موفقیت را با بردن تعریف کرده‌ایم.
می‌توان پرسید:
«در این مسابقه چه چیزی یاد گرفتی؟»
«کجای کار بهتر شدی؟»
«دفعه بعد چه چیزی را تغییر می‌دی؟»
هدف این نیست که شکست را زیبا جلوه دهیم.
هدف این است که کودک از شکست اطلاعات استخراج کند.
راهکار هفتم: کودک را با دیگران مقایسه نکنید
«ببین دوستت چقدر خوب انجام داد.»
«خواهرت در این سن بهتر بود.»
«همکلاسی‌ات نمره کامل گرفت.»
این جمله‌ها معمولاً انگیزه سالم ایجاد نمی‌کنند.
ممکن است کودک را وارد مقایسه دائمی کنند.
بهتر است پیشرفت کودک

را با گذشته خودش مقایسه کنید.
«این بار توانستی مسئله‌ای را حل کنی که هفته قبل برایت سخت بود.»
این مقایسه اطلاعات مفیدتری دارد.
راهکار هشتم: کارهای سخت را بیش از حد ساده نکنید
گاهی والدین برای جلوگیری از شکست، همه کارها را برای کودک انجام می‌دهند.
ممکن است در کوتاه‌مدت آرامش بیشتری ایجاد شود.
اما کودک فرصت تجربه تلاش و حل مسئله را از دست می‌دهد.
کمک کردن خوب است.
اما کمک نباید جای تلاش کودک را بگیرد.
به جای اینکه پاسخ را بگویید، می‌توانید یک سؤال کوچک بپرسید:
«فکر می‌کنی قدم اول چی می‌تونه باشه؟»
راهکار نهم: اجازه دهید پیامدهای طبیعی و کوچک را تجربه کند
اگر کودک همیشه قبل از تجربه هر پیامدی نجات داده شود، ممکن است یاد نگیرد چگونه مشکلات را مدیریت کند.
مثلاً اگر وسیله‌ای را فراموش کرده و مسئله‌ای کوچک و قابل مدیریت ایجاد شده است، لازم نیست همیشه والد بلافاصله آن را حل کند.
البته این موضوع باید متناسب با سن کودک و شدت پیامد باشد.
هدف ایجاد رنج نیست.
هدف ایجاد فرصت برای مسئولیت‌پذیری است.
راهکار دهم: از عبارت «هنوز» استفاده کنید
تفاوت این دو جمله را ببینید:
«من ریاضی بلد نیستم.»
«من هنوز ریاضی رو خوب بلد نیستم.»
کلمه «هنوز» امکان تغییر را باز می‌گذارد.
کودک می‌فهمد وضعیت فعلی الزاماً وضعیت آینده نیست.
البته استفاده از «هنوز» به‌تنهایی معجزه نمی‌کند.
باید همراه با تلاش، تمرین و روش مناسب باشد.
راهکار یازدهم: از کودک نخواهید همیشه اعتمادبه‌نفس داشته باشد
گاهی والدین می‌گویند:
«اعتمادبه‌نفس داشته باش.»
اما اعتمادبه‌نفس با دستور ایجاد نمی‌شود.
اعتمادبه‌نفس واقعی معمولاً از تجربه شکل می‌گیرد.
کودک کاری را امتحان می‌کند.
سختی را تجربه می‌کند.
اشتباه می‌کند.
اصلاح می‌کند.
و می‌بیند که می‌تواند دوباره تلاش کند.
این فرایند به او اعتماد بیشتری نسبت به توانایی‌های خودش می‌دهد.
راهکار دوازدهم: به کودک اجازه دهید بعضی کارها را ناقص انجام دهد
اگر کودک تصور کند هر کاری باید کامل باشد، شروع کردن سخت می‌شود.
گاهی می‌توان از او خواست:
«فقط نسخه اول رو انجام بده. لازم نیست کامل باشه.»
بعد می‌توان آن را اصلاح کرد.
این روش برای نوشتن، نقاشی، پروژه، ارائه و بسیاری از فعالیت‌های آموزشی مفید است.
اول انجام دادن.
بعد اصلاح کردن.
راهکار سیزدهم: محیط خانه را از تمسخر اشتباه دور کنید
اگر اشتباه کودک تبدیل به شوخی خانوادگی شود، ممکن است دفعه بعد از نشان دادن اشتباه خودداری کند.
به‌خصوص درباره اشتباهات درسی، ظاهری یا اجتماعی باید مراقب باشیم کودک احساس تحقیر نکند.
شوخی خانوادگی اگر باعث شرمندگی کودک شود، دیگر فقط شوخی نیست.
راهکار چهاردهم: کودک را مجبور نکنید همیشه جواب بدهد
اگر کودک پاسخ را نمی‌داند، می‌توان گفت:
«اشکالی نداره. دوست داری فکر کنی یا از یک راه دیگه بررسی کنیم؟»
کودک باید بداند گفتن «نمی‌دانم» قابل قبول است.
هدف آموزش، ساختن کودک همه‌چیزدان نیست.
هدف ساختن کودکی است که از ندانستن نترسد.
راهکار پانزدهم: موفقیت‌های کوچک را ثبت کنید
برای بعضی کودکان، دیدن پیشرفت بسیار کمک‌کننده است.
مثلاً کودک می‌تواند یک دفتر کوچک داشته باشد و بنویسد:
این هفته چه چیزی یاد گرفتم؟
چه کاری قبلاً برایم سخت بود؟
چه کاری را الان بهتر انجام می‌دهم؟
چه اشتباهی کردم که از آن چیزی یاد گرفتم؟
این تمرین به کودک کمک می‌کند پیشرفت را ببیند.
اگر کودک بعد از اشتباه گریه می‌کند چه کنیم؟
اول احساس او را جدی بگیرید.
«می‌دونم خیلی ناراحت شدی.»
بعد از اینکه آرام‌تر شد، درباره اتفاق صحبت کنید.
وقتی کودک در اوج ناراحتی است، معمولاً بهترین زمان برای تحلیل منطقی نیست.
ابتدا تنظیم احساس.
بعد تحلیل.
بعد تصمیم برای دفعه بعد.
این ترتیب مهم است.
اگر کودک اصلاً حاضر نیست کار جدیدی امتحان کند چه؟
بهتر است کار را کوچک‌تر کنیم.
اگر کودک از سخنرانی جلوی کلاس می‌ترسد، شاید اولین قدم این نباشد که فوراً جلوی یک جمع بزرگ صحبت کند.
می‌توان از تمرین جلوی والد شروع کرد.
بعد یک نفر دیگر.
بعد یک گروه کوچک.
و سپس موقعیت واقعی.
هدف، حذف کامل ترس نیست.
هدف افزایش تدریجی توانایی مواجهه با آن است.
اشتباه کردن و کمال‌گرایی
کمال‌گرایی در بعضی کودکان می‌تواند باعث شود اگر نتوانند کاری را عالی انجام دهند، اصلاً شروع نکنند.
جملاتی مانند:
«یا باید بهترین باشم یا اصلاً انجامش نمی‌دم.»
باید جدی گرفته شوند.
در چنین شرایطی لازم است کودک یاد بگیرد:
کامل بودن همیشه هدف نیست.
پیشرفت مهم است.
اشتباه بخشی از مسیر است.
و ارزش انسان فقط به عملکرد او وابسته نیست.
چه زمانی باید موضوع را جدی‌تر بررسی کنیم؟
اگر ترس از اشتباه کردن به شکل پایدار باعث اجتناب شدید از مدرسه، فعالیت‌های اجتماعی، امتحان، صحبت کردن، فعالیت‌های جدید یا تعامل با

دیگران شده است، بهتر است موضوع دقیق‌تر بررسی شود.
در چنین شرایطی صرفاً گفتن «اعتمادبه‌نفس داشته باش» کافی نیست.
گاهی کودک به حمایت تخصصی نیاز دارد.
یک تمرین خانوادگی ساده
امشب هر عضو خانواده یک اشتباه کوچک یا چیزی که این هفته بلد نبوده را تعریف کند.
بعد هر نفر پاسخ دهد:
چه چیزی از آن یاد گرفتم؟
این تمرین یک پیام مهم ایجاد می‌کند:
در این خانه لازم نیست برای ارزشمند بودن، همیشه بی‌نقص باشیم.
آکادمی آن و سواد یادگیری
آکادمی آن | زیست آگاهانه نسل نو، یادگیری را فرایندی برای رشد می‌داند، نه مسابقه‌ای برای اثبات باهوش بودن.
کودکی که از اشتباه کردن نترسد، احتمال بیشتری دارد سؤال بپرسد، تجربه کند، مهارت جدید یاد بگیرد و در مواجهه با مشکلات تسلیم نشود.
اما نباید این مفهوم را اشتباه برداشت کرد.
«ذهنیت رشد» به معنای این نیست که فقط با تلاش بیشتر همه چیز ممکن می‌شود.
روش درست، تمرین مناسب، بازخورد، آموزش باکیفیت، زمان و شرایط مناسب نیز اهمیت دارند.
پیام اصلی این است:
اشتباه، اطلاعات است.
اگر از آن استفاده کنیم.

 


جمع‌بندی


اگر کودک از اشتباه کردن می‌ترسد، او را مجبور نکنید فقط «شجاع‌تر» باشد.
بررسی کنید محیط اطرافش چه پیامی درباره اشتباه به او می‌دهد.
آیا فقط نتیجه دیده می‌شود؟
آیا کودک با دیگران مقایسه می‌شود؟
آیا اشتباه‌هایش مسخره می‌شوند؟
آیا والدین بیش از حد به جای او مسئله را حل می‌کنند؟
و آیا کودک فرصت تجربه کردن و اصلاح کردن دارد؟
هدف این نیست که کودک دیگر هیچ‌وقت از شکست ناراحت نشود.
ناراحتی طبیعی است.
هدف این است که کودک بتواند بعد از ناراحتی دوباره فکر کند، یاد بگیرد و تلاش کند.
کودکی که می‌داند «اشتباه کردم» با کودکی که فکر می‌کند «من اشتباه هستم» تفاوت بزرگی دارد.
آکادمی آن | زیست آگاهانه نسل نو

برچسب‌ها: اعتمادبه‌نفس کودک ذهنیت رشد کمال‌گرایی

مقالات مرتبط

مطالعه این مطالب را هم از دست نده