«چرا من مثل دوستم خوب نیستم؟»
«اون از من باهوشتره.»
«همه از من بهترن.»
«من هیچ استعدادی ندارم.»
«کاش من هم مثل اون بودم.»
اگر کودک یا نوجوان شما چنین جملههایی میگوید، اولین واکنش نباید این باشد که فوراً بگویید:
«نه، تو از همه بهتری.»
چون ممکن است کودک حرف شما را باور نکند.
مقایسه کردن خود با دیگران بخشی از رشد انسان است. کودک بهتدریج خودش را از طریق مشاهده اطرافیان میشناسد و میخواهد بفهمد در چه چیزی خوب است و در چه چیزی نیاز به پیشرفت دارد.
مشکل از جایی شروع میشود که مقایسه دائمی، ارزشمندی کودک را به عملکرد دیگران وابسته کند.
کودک به جای اینکه بپرسد:
«من چطور میتوانم بهتر شوم؟»
شروع میکند به فکر کردن:
«آیا من از بقیه بهترم؟»
این دو سؤال تفاوت بسیار بزرگی دارند.
مقایسه اجتماعی چیست؟
مقایسه اجتماعی یعنی فرد برای ارزیابی خودش، عملکرد یا ویژگیهای خود را با دیگران مقایسه کند.
کودک ممکن است خودش را از نظر:
نمره
ظاهر
قد
ورزش
دوستان
لباس
توانایی هنری
مهارت اجتماعی
سرعت یادگیری
یا حتی تعداد دنبالکنندگان در شبکههای اجتماعی
با دیگران مقایسه کند.
این مقایسه همیشه منفی نیست.
اگر کودک ببیند دوستش در یک مهارت موفق است، ممکن است انگیزه پیدا کند.
اما اگر نتیجه مقایسه دائماً این باشد که:
«من کافی نیستم.»
موضوع باید جدیتر بررسی شود.
چرا کودکان خودشان را با دیگران مقایسه میکنند؟
دلایل مختلفی وجود دارد.
کودک ممکن است در محیطی بزرگ شده باشد که موفقیت دائماً با دیگران سنجیده میشود.
ممکن است والدین ناخواسته بگویند:
«ببین فلانی چه نمرهای گرفته.»
یا:
«دوستت چقدر خوب صحبت میکنه.»
گاهی خود مدرسه محیط رقابتی ایجاد میکند.
گاهی شبکههای اجتماعی تصویری غیرواقعی از زندگی دیگران ارائه میدهند.
و گاهی کودک به دلیل اعتمادبهنفس پایین، دائماً دنبال تأیید بیرونی است.
راهکار اول: مقایسه مستقیم را متوقف کنید
جملههایی مانند:
«ببین خواهرت چقدر بهتر انجام داد.»
«دوستت از تو جلوتره.»
«فلانی همسن توئه، ولی خیلی موفقتره.»
ممکن است بهجای انگیزه، احساس ناکافی بودن ایجاد کنند.
اگر قرار است کودک پیشرفت کند، بهتر است معیار اصلی خودش باشد.
راهکار دوم: کودک را با گذشته خودش مقایسه کنید
به جای:
«تو از دوستت ضعیفتری.»
بگویید:
«این کار رو نسبت به ماه قبل بهتر انجام دادی.»
مثلاً:
«قبلاً نمیتونستی پنج دقیقه کتاب بخونی، ولی الان پانزده دقیقه تمرکز میکنی.»
این مقایسه اطلاعات مفیدتری دارد.
راهکار سوم: «تو بهترین هستی» را جایگزین مقایسه نکنید
این نکته مهم است.
اگر کودک دائماً میگوید:
«من از همه بدترم.»
و والد پاسخ میدهد:
«نه، تو از همه بهتری.»
در واقع هنوز معیار را همان «از همه بهتر بودن» نگه داشتهایم.
فقط جای کودک را از پایینترین نقطه به بالاترین نقطه تغییر دادهایم.
پیام سالمتر این است:
«لازم نیست از همه بهتر باشی. مهم اینه که خودت رو بشناسی و رشد کنی.»
راهکار چهارم: نقاط قوت کودک را دقیق بشناسید
نگویید:
«تو خیلی بااستعدادی.»
دقیقتر بگویید:
«دیدم وقتی یک مسئله سخت شد، چند روش مختلف امتحان کردی.»
یا:
«در کار گروهی خوب به حرف بقیه گوش دادی.»
این نوع بازخورد به کودک کمک میکند بفهمد دقیقاً چه تواناییهایی دارد.
راهکار پنجم: استعداد را با تلاش اشتباه نگیرید
گاهی کودک تصور میکند:
«اگر از اول در کاری خوب نبودم، یعنی استعدادش رو ندارم.»
این برداشت میتواند باعث شود خیلی زود کنار بکشد.
به کودک توضیح دهید بعضی مهارتها با تمرین بهتر میشوند.
اما در عین حال نباید واقعیت تفاوتهای فردی را انکار کنیم.
همه افراد در همه زمینهها یکسان نیستند.
هدف این نیست که به کودک بگوییم در هر کاری میتواند بهترین باشد.
هدف این است که بفهمد ضعف در یک مهارت، ارزش کلی او را تعیین نمیکند.
راهکار ششم: درباره موفقیت دیگران واقعبینانه صحبت کنید
کودک ممکن است فقط نتیجه دیگران را ببیند.
مثلاً:
«دوستم خیلی خوب پیانو میزنه.»
اما نداند آن کودک چند سال تمرین کرده است.
یا در شبکههای اجتماعی:
«همه خوشحال و موفقن.»
در حالی که او فقط بخش انتخابشدهای از زندگی دیگران را میبیند.
به کودک یاد دهید:
«ما معمولاً نتیجه دیگران رو میبینیم، نه تمام مسیرشون رو.»
راهکار هفتم: شبکههای اجتماعی را جدی بگیرید
در نوجوانی، مقایسه میتواند شدیدتر شود.
تصاویر و ویدئوهای انتخابشده، فیلترها، تبلیغات و نمایش سبک زندگی ایدهآل میتوانند تصور نوجوان از زندگی واقعی را تغییر دهند.
به جای اینکه فقط بگوییم:
«این چیزها دروغه.»
با نوجوان درباره پشت صحنه محتوا صحبت کنید.
چه چیزی انتخاب شده؟
چه چیزی نمایش دا
ده نشده؟
آیا تصویر ویرایش شده؟
آیا این محتوا تبلیغاتی است؟
آیا فرد از انتشار آن منفعتی دارد؟
این گفتوگو بخشی از سواد رسانهای است.
راهکار هشتم: کودک را فقط برای نتیجه تحسین نکنید
اگر کودک فقط زمانی مورد توجه قرار بگیرد که نمره بالا بگیرد، ممکن است ارزش خود را به نتیجه وابسته کند.
به جای:
«آفرین که اول شدی.»
گاهی بگویید:
«دیدم برای این امتحان برنامهریزی کردی.»
یا:
«این بار اشتباهاتت رو بررسی کردی و روش مطالعهات رو تغییر دادی.»
نتیجه مهم است، اما تنها چیزی نیست که ارزش توجه دارد.
راهکار نهم: اجازه دهید کودک در بعضی زمینهها ضعیف باشد
این نکته برای بعضی والدین سخت است.
کودک قرار نیست در همه چیز عالی باشد.
ممکن است در ریاضی متوسط باشد اما در موسیقی عالی.
ممکن است در ورزش ضعیف باشد اما در نوشتن بسیار خوب باشد.
و ممکن است در یک زمینه فعلاً توانایی خاصی نشان ندهد.
پذیرفتن محدودیت بخشی از خودشناسی است.
راهکار دهم: درباره شکست خودتان صحبت کنید
والدین گاهی فقط موفقیتهای خودشان را تعریف میکنند.
گاهی بهتر است کودک بشنود:
«من هم زمانی در این کار خیلی ضعیف بودم.»
یا:
«یک بار در کاری شکست خوردم و مدت زیادی ناراحت بودم.»
این گفتوگو به کودک نشان میدهد مسیر زندگی همیشه خطی نیست.
راهکار یازدهم: به کودک کمک کنید معیارهای شخصی داشته باشد
از کودک بپرسید:
«برای تو موفقیت یعنی چی؟»
ممکن است پاسخ بدهد:
«اینکه نمرهام خوب باشه.»
بعد بپرسید:
«غیر از نمره، چه چیز دیگهای برات مهمه؟»
ممکن است به:
یادگیری
کمک کردن
خلاقیت
استقلال
دوستی
مسئولیتپذیری
یا تلاش
اشاره کند.
این گفتوگو کمک میکند کودک معیارهای متنوعتری برای ارزیابی خودش داشته باشد.
راهکار دوازدهم: هدفهای قابل اندازهگیری تعیین کنید
اگر کودک میگوید:
«میخوام بهتر بشم.»
این هدف بسیار مبهم است.
میتوان آن را تبدیل کرد به:
«این هفته روزی بیست دقیقه تمرین میکنم.»
یا:
«در سه روز آینده هر روز ده صفحه مطالعه میکنم.»
هدف مشخص، کودک را از مقایسه با دیگران به سمت عمل خودش میبرد.
راهکار سیزدهم: حسادت را سرزنش نکنید
ممکن است کودک بگوید:
«من به دوستم حسودی میکنم.»
نگویید:
«حسادت چیز بدیه.»
بپرسید:
«چه چیزی در موفقیت اون باعث شد تو این احساس رو پیدا کنی؟»
گاهی پشت حسادت یک نیاز یا آرزو وجود دارد.
مثلاً:
«دوست دارم من هم در تیم انتخاب بشم.»
حالا میتوان درباره آن هدف صحبت کرد.
راهکار چهاردهم: کودک را مجبور نکنید همهچیز را با دیگران به اشتراک بگذارد
گاهی فشار اجتماعی باعث مقایسه بیشتر میشود.
کودک باید بداند لازم نیست همیشه:
نمرهاش
میزان پول توجیبی
وسایلش
تعداد دوستانش
یا مسائل شخصیاش
را با دیگران مقایسه یا اعلام کند.
حریم شخصی نیز بخشی از سواد ارتباطی است.
راهکار پانزدهم: یک دفتر «پیشرفت شخصی» بسازید
در پایان هر هفته کودک سه سؤال را پاسخ دهد:
این هفته چه چیزی یاد گرفتم؟
در چه چیزی بهتر شدم؟
هفته آینده چه چیزی را میخواهم تمرین کنم؟
این تمرین ساده، تمرکز کودک را از دیگران به مسیر خودش برمیگرداند.
اگر کودک میگوید «من از همه بدترم» چه کنیم؟
با او بحث نکنید.
نگویید:
«این حرفها چیه؟ تو خیلی خوبی.»
اول سؤال کنید:
«چی باعث شده اینطور فکر کنی؟»
بعد مثال مشخص بخواهید.
«کدوم اتفاق باعث شد فکر کنی از همه بدتری؟»
گاهی کودک یک اتفاق مشخص را به یک نتیجه کلی تبدیل کرده است.
مثلاً:
«در امتحان ریاضی نمره بد گرفتم، پس من از همه بدترم.»
اینجا میتوان کمک کرد بین «عملکرد در یک موقعیت» و «ارزش شخصی» تفاوت بگذارد.
یک نمره، گزارش یک عملکرد است.
تعریف کامل یک انسان نیست.
اگر کودک دائماً میگوید «من هیچ استعدادی ندارم» چه؟
به جای فهرست کردن استعدادهای او، بهتر است با تجربههای مختلف روبهرویش کنید.
فعالیتهای متنوع:
ورزش
موسیقی
هنر
ساختن
حل مسئله
مطالعه
کار گروهی
فعالیتهای اجتماعی
و مهارتهای عملی
میتوانند به کودک کمک کنند خودش را بهتر بشناسد.
قرار نیست والد از قبل تصمیم بگیرد «استعداد واقعی کودک چیست».
گاهی خود کودک باید آن را کشف کند.
مقایسه و کمالگرایی
مقایسه دائمی میتواند با کمالگرایی ارتباط پیدا کند.
کودک ممکن است تصور کند:
«اگر بهترین نباشم، شکست خوردهام.»
در این شرایط، باید مفهوم موفقیت را گستردهتر کرد.
ممکن است موفقیت یعنی:
یک قدم جلو رفتن.
یاد گرفتن یک مهارت.
تحمل یک شکست.
تمام کردن یک کار سخت.
یا حتی جرئت امتحان کردن چیزی که قبلاً از آن میترسید.
کودک باید بداند ارزش او فقط در جایگاهش نسبت به دیگران خلاصه نمیشود.
یک تمرین خانوادگی
هر عضو خانواده یک ویژگی یا توانایی خودش را که برایش ارزشمند است بگوید.
اما یک قانون وجود داشته باشد:
هیچکس اجازه ندارد بگوید:
«من از فلانی
بهترم.»
فقط درباره خودش صحبت کند.
مثلاً:
«من در گوش دادن به دیگران خوبم.»
«من در حل مسئله صبورم.»
«من دارم یاد میگیرم بهتر برنامهریزی کنم.»
این تمرین به تدریج زبان مقایسه را به زبان خودشناسی تبدیل میکند.
چه زمانی باید موضوع را جدیتر گرفت؟
اگر مقایسه دائمی باعث شده کودک به شکل پایدار خودش را بیارزش بداند، از فعالیتهای مختلف اجتناب کند، دائماً درباره ظاهر یا عملکرد خود نگرانی شدید داشته باشد، روابطش آسیب ببیند یا احساسات منفی درباره خودش بخش بزرگی از زندگی روزمرهاش شده باشد، بهتر است موضوع دقیقتر بررسی شود.
در چنین شرایطی نباید فقط با جملات انگیزشی پاسخ داد.
گاهی کودک به حمایت تخصصی نیاز دارد.
آکادمی آن و سواد عاطفی
در آکادمی آن | زیست آگاهانه نسل نو، یکی از اهداف سواد عاطفی این است که کودک بتواند خودش را بدون وابستگی دائمی به تأیید دیگران بشناسد.
این به معنای بیتوجهی به عملکرد نیست.
کودک باید بداند در چه زمینههایی قوی است، کجا نیاز به تمرین دارد و کجا باید کمک بگیرد.
اما نباید ارزش خودش را فقط با مقایسه با دیگران تعریف کند.
«من کی هستم؟»
سؤال مهمتری از این است:
«من از چه کسی بهترم؟»
جمعبندی
مقایسه کردن بخشی از زندگی است و نمیتوان آن را بهطور کامل حذف کرد.
اما میتوان به کودک یاد داد که مقایسه را به اطلاعات تبدیل کند، نه به تحقیر خودش.
به جای مقایسه با دیگران، پیشرفت خودش را ببیند.
به جای دنبال کردن تأیید دائمی، نقاط قوت و ضعف خودش را بشناسد.
به جای اینکه بخواهد در همه چیز بهترین باشد، اهداف واقعی تعیین کند.
و به جای اینکه ارزش خودش را از رتبهاش در میان دیگران بگیرد، هویت و ارزشهای شخصی خودش را بسازد.
کودک سالم لزوماً کودکی نیست که همیشه احساس کند از همه بهتر است.
کودک سالمتر کسی است که بداند برای ارزشمند بودن، لازم نیست از دیگران بهتر باشد.
آکادمی آن | زیست آگاهانه نسل نو