دستهبندی: سواد عاطفی
سواد عاطفی کودکان چیست و چگونه به کودک کمک کنیم احساسات خود را بشناسد و مدیریت کند؟
احساسات بخش جداییناپذیر زندگی انسان هستند.
کودک از همان روزهای نخست زندگی احساساتی مانند شادی، ترس، خشم، غم، هیجان، حسادت و نگرانی را تجربه میکند. اما تجربه کردن احساسات با شناخت و مدیریت آنها یکسان نیست.
کودکی که عصبانی میشود، لزوماً نمیداند چرا عصبانی است.
کودکی که میترسد، ممکن است نتواند درباره ترس خود صحبت کند.
کودکی که ناراحت است، شاید به جای بیان احساسش گریه کند، پرخاش کند یا از دیگران فاصله بگیرد.
به همین دلیل، یکی از مهمترین مهارتهایی که باید از دوران کودکی آموزش داده شود، سواد عاطفی است.
سواد عاطفی چیست؟
سواد عاطفی یعنی توانایی شناخت، نامگذاری، بیان، درک و مدیریت احساسات خود و تا حدی درک احساسات دیگران.
سواد عاطفی به این معنا نیست که کودک همیشه آرام باشد یا هیچوقت عصبانی، ناراحت یا مضطرب نشود.
چنین انتظاری واقعبینانه نیست.
هدف این است که کودک یاد بگیرد احساسات خود را بشناسد و به جای اینکه احساسات بهطور کامل رفتار او را کنترل کنند، بتواند واکنش خود را آگاهانهتر انتخاب کند.
چرا سواد عاطفی برای کودکان مهم است؟
احساسات روی رفتار، یادگیری، روابط و تصمیمهای انسان تأثیر میگذارند.
کودکی که نمیتواند احساس خود را بیان کند، ممکن است از رفتارهای دیگری برای انتقال پیام استفاده کند.
ممکن است عصبانی شود، گریه کند، پرخاشگری کند یا از دیگران فاصله بگیرد.
وقتی کودک بتواند بگوید:
«من عصبانی هستم.»
«از این اتفاق ناراحت شدم.»
«میترسم.»
«نگرانم.»
دیگران نیز فرصت بیشتری پیدا میکنند تا او را بفهمند.
بنابراین آموزش سواد عاطفی میتواند به بهبود ارتباط کودک با خانواده، دوستان و محیط آموزشی کمک کند.
احساسات خوب و بد ندارند
یکی از مفاهیم مهم در آموزش سواد عاطفی این است که احساسات را نباید به دو گروه «خوب» و «بد» تقسیم کرد.
شادی، غم، ترس و خشم همگی بخشی از تجربه انسانی هستند.
ممکن است یک احساس ناخوشایند باشد، اما این به معنای بد یا غیرضروری بودن آن نیست.
برای مثال، ترس میتواند به انسان هشدار دهد که در یک موقعیت خطرناک قرار دارد.
خشم میتواند نشان دهد چیزی برخلاف خواسته یا ارزش فرد اتفاق افتاده است.
غم میتواند واکنشی طبیعی به از دست دادن یا ناکامی باشد.
مسئله اصلی، خود احساس نیست؛ بلکه نحوه برخورد با آن است.
تفاوت احساس و رفتار
کودک باید یاد بگیرد که احساس کردن با انجام دادن هر رفتاری که به ذهنش میرسد متفاوت است.
مثلاً:
«حق داری عصبانی باشی.»
اما:
«عصبانی بودن به تو اجازه نمیدهد به دیگران آسیب بزنی.»
این تفاوت بسیار مهم است.
کودک باید بداند احساساتش پذیرفته هستند، اما همه رفتارها قابل قبول نیستند.
چگونه به کودک کمک کنیم احساسات خود را بشناسد؟
یکی از اولین مراحل آموزش سواد عاطفی، آموزش واژگان احساسی است.
کودک باید بتواند احساسات مختلف را نامگذاری کند.
به جای اینکه همه احساسات را فقط با «خوبم» یا «بدم» توصیف کند، میتوان واژههای بیشتری به او معرفی کرد:
شاد
غمگین
عصبانی
نگران
ترسیده
خجالتزده
ناامید
هیجانزده
تنها
سردرگم
آرام
هرچه دایره واژگان عاطفی کودک گستردهتر شود، احتمال اینکه بتواند تجربه درونی خود را دقیقتر بیان کند، بیشتر خواهد شد.
از کودک نپرسید فقط «چرا؟»
گاهی کودک نمیداند چرا احساس خاصی دارد.
اگر بلافاصله بپرسیم:
«چرا عصبانی هستی؟»
ممکن است نتواند پاسخ دهد.
بهتر است از سؤالهای سادهتر استفاده کنیم:
«چه اتفاقی افتاد؟»
«چه چیزی ناراحتت کرد؟»
«الان بیشتر عصبانی هستی یا ناراحت؟»
«بدنت چه حسی دارد؟»
این سؤالها به کودک کمک میکنند تجربه خود را بهتر بررسی کند.
بدن چگونه احساسات را نشان میدهد؟
احساسات فقط در ذهن اتفاق نمیافتند.
گاهی بدن نیز به آنها واکنش نشان میدهد.
وقتی کودک عصبانی است، ممکن است ضربان قلبش بیشتر شود، بدنش منقبض شود یا صدایش بالا برود.
هنگام ترس ممکن است دلدرد یا لرزش را تجربه کند.
والدین میتوانند به کودک کمک کنند این ارتباط را بشناسد.
مثلاً:
«وقتی عصبانی میشوی، متوجه میشوی دستهایت سفت میشوند؟»
این آگاهی میتواند به کودک کمک کند قبل از واکنش شدید، متوجه تغییر حالت خود شود.
آموزش مدیریت خشم
خشم یکی از احساساتی است که بسیاری از کودکان در مدیریت آن مشکل دارند.
هدف آموزش این نیست که کودک دیگر عصبانی نشود.
هدف این است که راههای سالمتری برای واکنش به خشم پیدا کند.
روشهایی مانند:
چند لحظه فاصله گرفتن از موقعیت
نفس کشیدن آرام
صحبت کردن درباره مشکل
درخواست کمک
نوشتن یا نقاشی کردن
انجام یک فعالیت آرامکننده
میتوانند متناسب با سن کودک مورد استفاده قرار گیرند.
البته هیچ روش واحدی برای همه کودکان مناسب نیست
.
والدین باید ببینند کدام روش برای کودک خودشان مؤثرتر است.
آیا باید جلوی گریه کودک را گرفت؟
گریه یکی از راههای طبیعی ابراز احساسات است.
گفتن جملههایی مانند:
«گریه نکن.»
«مرد که گریه نمیکند.»
یا:
«چیزی نشده که ناراحتی.»
ممکن است به کودک این پیام را منتقل کند که احساسات او قابل قبول نیستند.
بهتر است ابتدا احساس کودک دیده و پذیرفته شود.
مثلاً:
«میبینم خیلی ناراحتی.»
بعد میتوان درباره علت اتفاق و راهحل احتمالی صحبت کرد.
پذیرفتن احساس به معنای تأیید تمام رفتارهای کودک نیست.
کودک میتواند ناراحت باشد، اما همچنان باید قوانین رفتاری خانواده را رعایت کند.
همدلی چیست؟
یکی از بخشهای مهم سواد عاطفی، توانایی درک احساسات دیگران است.
همدلی به این معنا نیست که کودک همیشه با دیگران موافق باشد.
بلکه یعنی بتواند تلاش کند احساس و شرایط فرد دیگری را بفهمد.
مثلاً اگر دوست کودک ناراحت است، میتوان پرسید:
«فکر میکنی دوستت چرا ناراحت شده؟»
«اگر تو جای او بودی چه احساسی داشتی؟»
این پرسشها به رشد همدلی کمک میکنند.
آموزش همدلی بدون تحمیل احساس
نباید کودک را مجبور کرد همیشه احساس دیگران را بر احساس خودش مقدم بداند.
مثلاً اگر کودک نمیخواهد وسیله شخصی خود را به دیگری بدهد، لازم نیست به او بگوییم:
«اگر دوستت را دوست داری باید حتماً بدهی.»
میتوان درباره احساس هر دو نفر صحبت کرد و سپس درباره راهحل مناسب فکر کرد.
همدلی به معنای نادیده گرفتن مرزهای شخصی نیست.
کودک باید هم احساس دیگران را درک کند و هم حق داشته باشد مرزهای خود را بشناسد.
نقش والدین در آموزش سواد عاطفی
والدین یکی از مهمترین الگوهای عاطفی کودک هستند.
کودک فقط از آموزش مستقیم یاد نمیگیرد.
او نحوه واکنش والدین به خشم، استرس، شکست، اختلاف و ناراحتی را نیز مشاهده میکند.
اگر والدین هنگام عصبانیت فریاد بزنند و بعد از کودک بخواهند آرام باشد، پیام آموزشی آنها با رفتارشان تناقض خواهد داشت.
به همین دلیل، یکی از مؤثرترین روشهای آموزش سواد عاطفی، نشان دادن رفتار سالم در زندگی روزمره است.
والدین میتوانند احساس خود را نیز به شکل مناسب بیان کنند:
«الان کمی خسته و عصبی هستم. چند دقیقه استراحت میکنم و بعد درباره این موضوع صحبت میکنیم.»
این جمله برای کودک یک الگوی واقعی از مدیریت احساس است.
اشتباهات رایج والدین در آموزش احساسات
کوچک شمردن احساسات کودک
جملههایی مانند:
«این که چیزی نیست.»
«برای این موضوع ناراحت شدی؟»
ممکن است احساس کودک را بیاهمیت جلوه دهند.
هرچند ممکن است مسئله از نظر بزرگسال کوچک باشد، اما تجربه کودک میتواند برای خودش بسیار مهم باشد.
تنبیه کودک به خاطر احساسات
نمیتوان کودک را به دلیل احساس ترس یا غم تنبیه کرد.
احساسات همیشه انتخابی نیستند.
آنچه باید آموزش داده شود، نحوه مدیریت رفتار ناشی از احساس است.
اجبار به آرام شدن فوری
گاهی کودک برای آرام شدن به زمان نیاز دارد.
اصرار مداوم برای اینکه «همین الان آرام شو» ممکن است شرایط را دشوارتر کند.
بهتر است ابتدا شدت هیجان کاهش پیدا کند و سپس درباره مسئله گفتوگو شود.
نادیده گرفتن احساسات
بیتوجهی به احساسات کودک باعث نمیشود آنها از بین بروند.
احساسات ممکن است به شکل دیگری ظاهر شوند.
بهتر است کودک یاد بگیرد احساس خود را بشناسد و درباره آن صحبت کند.
سواد عاطفی در سنین مختلف
۶ تا ۸ سال
در این سن میتوان روی شناخت احساسات پایه، نامگذاری احساسات، بیان خواستهها و تشخیص احساسات ساده دیگران تمرکز کرد.
۸ تا ۱۲ سال
کودک میتواند تفاوت میان احساسات مختلف، علتهای احتمالی آنها، راههای مدیریت خشم و ناراحتی و مفهوم همدلی را بیشتر یاد بگیرد.
۱۲ تا ۱۵ سال
در دوره نوجوانی، احساسات پیچیدهتر میشوند.
موضوعاتی مانند هویت، دوستی، تعلق اجتماعی، شکست، فشار همسالان و آینده میتوانند احساسات شدیدی ایجاد کنند.
نوجوان باید بتواند درباره احساسات خود صحبت کند و راههای سالمتری برای مدیریت آنها پیدا کند.
۱۵ سال به بالا
نوجوان میتواند درباره ارتباط میان احساسات، افکار و رفتارها عمیقتر فکر کند.
همچنین میتواند یاد بگیرد چگونه در موقعیتهای دشوار احساسات خود را مدیریت کند و بدون سرکوب آنها، تصمیمهای آگاهانهتری بگیرد.
سواد عاطفی و سلامت روابط
بخش مهمی از روابط انسانی به توانایی شناخت و بیان احساسات وابسته است.
کسی که نمیتواند ناراحتی خود را بیان کند، ممکن است خشمگین شود.
کسی که نمیتواند مرزهای خود را بیان کند، ممکن است احساس فشار کند.
کسی که نمیتواند درباره ترس خود صحبت کند، ممکن است از دیگران فاصله بگیرد.
آموزش سواد عاطفی میتواند به کودک کمک کند نیازها و احساسات خود را واضحتر بیان کند و درک بهتری از احساسات دیگران داشته باشد.
سواد عاطفی و تصمیمگیری
احساسات روی تصمی
مهای انسان تأثیر میگذارند.
گاهی خشم، ترس یا هیجان شدید باعث میشود فرد تصمیمی بگیرد که بعداً از آن پشیمان شود.
کودک باید بهتدریج یاد بگیرد قبل از تصمیمهای مهم، وضعیت عاطفی خود را نیز در نظر بگیرد.
گاهی بهترین تصمیم این است که ابتدا کمی آرام شویم و بعد تصمیم بگیریم.
آکادمی آن و سواد عاطفی
آکادمی آن | زیست آگاهانه نسل نو باور دارد شناخت احساسات یکی از پایههای زندگی آگاهانه است.
هدف آموزش سواد عاطفی این نیست که کودک همیشه شاد و آرام باشد.
هدف این است که کودک بتواند احساسات مختلف خود را بشناسد، آنها را بیان کند، احساسات دیگران را بهتر درک کند و برای مدیریت واکنشهای خود راههای سالمتری پیدا کند.
کودکی که احساسات خود را بهتر میشناسد، ابزار بیشتری برای ارتباط، تصمیمگیری، حل اختلاف و ساختن روابط سالم خواهد داشت.
جمعبندی
سواد عاطفی یعنی توانایی شناخت، نامگذاری، بیان و مدیریت احساسات.
این مهارت از سالهای ابتدایی زندگی قابل آموزش است و خانواده نقش مهمی در شکلگیری آن دارد.
کودک باید بداند احساساتی مانند خشم، ترس، غم و نگرانی طبیعی هستند، اما هر رفتاری که تحت تأثیر این احساسات انجام میشود، قابل قبول نیست.
با گفتوگو، الگوسازی، آموزش واژگان عاطفی و ایجاد محیطی امن برای بیان احساسات میتوان به کودک کمک کرد رابطه سالمتری با دنیای درونی خود ایجاد کند.
آموزش سواد عاطفی، آموزش سرکوب احساسات نیست؛ آموزش شناخت و مدیریت آگاهانه آنهاست.
آکادمی آن | زیست آگاهانه نسل نو