سواد عاطفی سواد عاطفی

کودک نمی‌تواند احساساتش را بیان کند؛ چگونه به او کمک کنیم احساساتش را بشناسد و درست بیان کند؟

«نمی‌دونم»، «چیزی نیست»، «ولم کن»؛ بسیاری از کودکان احساسات شدیدی را تجربه می‌کنند اما واژگان و مهارت لازم برای بیان آن‌ها را ندارند. در این مقاله ۱۵ راهکار عملی برای کمک به کودک در شناخت و بیان احساسات ارائه می‌دهیم؛ از نام‌گذاری احساسات و تفکیک احساس از رفتار تا آموزش نشانه‌های بدنی، استفاده از داستان و بازی، و الگوسازی والدین. هدف این نیست که کودک همیشه آرام باشد؛ هدف این است که بتواند بگوید چه حسی دارد و واکنش سالم‌تری انتخاب کند.

کودک نمی‌تواند احساساتش را بیان کند؛ چگونه به او کمک کنیم احساساتش را بشناسد و درست بیان کند؟

کودک نمی‌تواند احساساتش را بیان کند؛ چگونه به او کمک کنیم احساساتش را بشناسد و درست بیان کند؟
«چیزی نیست.»
«نمی‌دونم.»
«ولم کن.»
«دوستم ندارن.»
«از همه بدم میاد.»
«حالم خوب نیست، ولی نمی‌دونم چرا.»
بسیاری از کودکان احساسات شدیدی را تجربه می‌کنند، اما هنوز واژگان و مهارت لازم برای توضیح دادن آن‌ها را ندارند.
گاهی کودک عصبانی می‌شود، اما در واقع خسته یا ناامید است.
گاهی گریه می‌کند، اما مشکل اصلی ترس است.
گاهی پرخاش می‌کند، اما پشت آن احساس طرد شدن یا ناتوانی قرار دارد.
به همین دلیل یکی از مهارت‌های مهم دوران کودکی، یادگیری شناخت، نام‌گذاری و بیان احساسات است.


سواد عاطفی دقیقاً چیست؟
سواد عاطفی یعنی کودک به‌تدریج بتواند احساسات خود و دیگران را تشخیص دهد، درباره آن‌ها صحبت کند و واکنش مناسب‌تری نسبت به آن‌ها نشان دهد.
سواد عاطفی به این معنا نیست که کودک همیشه آرام باشد.
قرار نیست کودک عصبانی نشود، گریه نکند یا ناراحت نشود.
هدف این است که کودک بتواند بگوید:
«من عصبانی‌ام.»
«از این اتفاق ترسیدم.»
«ناراحتم چون دوستم با من بازی نکرد.»
«خیلی خسته‌ام و الان حوصله ندارم.»
این توانایی، پایه مهمی برای ارتباط سالم و تصمیم‌گیری بهتر است.
چرا شناخت احساسات برای کودک سخت است؟
احساسات برای کودک فقط یک مفهوم ذهنی نیستند.
آن‌ها ممکن است همراه با تغییرات جسمی و رفتاری باشند.
وقتی کودک عصبانی است، ممکن است ضربان قلبش بالا برود، بدنش سفت شود و صدایش بلند شود.
وقتی می‌ترسد، ممکن است دل‌درد بگیرد یا بخواهد فرار کند.
وقتی خجالت می‌کشد، ممکن است نگاهش را پایین بیندازد.
کودک باید به‌تدریج یاد بگیرد بین این نشانه‌ها و نام احساس ارتباط برقرار کند.
راهکار اول: احساسات را نام‌گذاری کنید
اگر کودک گریه می‌کند، فقط نگویید:
«گریه نکن.»
می‌توانید بگویید:
«فکر کنم خیلی ناراحتی.»
اگر مطمئن نیستید، با احتیاط بپرسید:
«عصبانی شدی یا ناراحت؟»
این کار به کودک واژگان می‌دهد.
هرچه دایره واژگان عاطفی کودک گسترده‌تر باشد، احتمال اینکه بتواند تجربه خود را دقیق‌تر بیان کند بیشتر می‌شود.
راهکار دوم: بین احساس و رفتار تفاوت بگذارید
این یکی از مهم‌ترین آموزش‌هاست.
تمام احساسات قابل قبول‌اند.
اما تمام رفتارها قابل قبول نیستند.
کودک می‌تواند عصبانی باشد.
اما اجازه ندارد به دیگری آسیب بزند.
می‌تواند ناراحت باشد.
اما نمی‌تواند وسایل دیگران را عمداً خراب کند.
می‌تواند حسادت کند.
اما نباید به دیگری آسیب بزند.
پیام باید روشن باشد:
«احساست قابل فهمه، ولی باید رفتار مناسب‌تری برای بیانش پیدا کنیم.»
راهکار سوم: به کودک نگویید «نباید این احساس را داشته باشی»
جمله‌هایی مانند:
«از این چیزها نترس.»
«دلیلی برای ناراحتی نداری.»
«این که چیزی نیست.»
ممکن است احساس کودک را کوچک جلوه دهند.
بهتر است بگوییم:
«می‌فهمم این موضوع برات ترسناک بوده.»
بعد می‌توانیم درباره واقعیت و راه‌حل صحبت کنیم.
تأیید احساس به معنای تأیید تمام برداشت‌های کودک نیست.
ممکن است کودک احساس کند همه علیه او هستند، اما این احساس لزوماً واقعیت نیست.
می‌توان احساس را پذیرفت و همزمان برداشت را بررسی کرد.
راهکار چهارم: از کودک بخواهید احساسش را روی یک مقیاس نشان دهد
برای کودکان بزرگ‌تر می‌توان پرسید:
«عصبانیتت از صفر تا ده چنده؟»
اگر گفت ۸، می‌توان پرسید:
«چی باعث شده از ۵ به ۸ برسه؟»
این کار کمک می‌کند کودک متوجه شود احساسات شدت‌های مختلف دارند و شدت آن‌ها می‌تواند تغییر کند.
راهکار پنجم: نشانه‌های بدنی را آموزش دهید
گاهی از کودک بپرسید:
«وقتی خیلی عصبانی می‌شی، بدنت چه حسی داره؟»
ممکن است بگوید:
دستم سفت می‌شه.
صورتم داغ می‌شه.
قلبم تند می‌زنه.
دلم می‌خواد داد بزنم.
این شناخت بسیار مهم است.
کودک می‌تواند به‌تدریج یاد بگیرد قبل از اینکه واکنش شدید اتفاق بیفتد، متوجه نشانه‌های اولیه شود.
راهکار ششم: وقتی کودک آرام است آموزش دهید
زمان عصبانیت شدید، بهترین زمان برای آموزش مهارت‌های عاطفی نیست.
مهارت‌ها را در زمان آرامش تمرین کنید.
مثلاً هنگام بازی:
«اگه کسی اسباب‌بازیت رو بدون اجازه برداره، چه احساسی پیدا می‌کنی؟»
یا هنگام دیدن یک فیلم:
«فکر می‌کنی این شخصیت الان چه احساسی داره؟»
تمرین در شرایط آرام باعث می‌شود کودک هنگام موقعیت واقعی آمادگی بیشتری داشته باشد.
راهکار هفتم: درباره احساسات خودتان هم صحبت کنید
والد می‌تواند گاهی احساس خودش را به شکل سالم بیان کند.
مثلاً:
«امروز خیلی خسته‌ام. چند دقیقه استراحت می‌کنم تا بهتر بشم.»
یا:
«از این اتفاق ناراحت شدم، ولی می‌خوام قبل از تصمیم گرفتن کمی فکر کنم.»
کودک از این طریق یاد می‌گیرد احساس داشتن طبیعی است و می‌توان آن را مدیریت کرد.
راهکار هشتم: از جمله‌های «من» است

فاده کنید
به کودک آموزش دهید به جای حمله کردن بگوید:
«تو بدی.»
بگوید:
«من ناراحت شدم وقتی این کار رو کردی.»
این تغییر ساده می‌تواند کیفیت ارتباط را بهتر کند.
مثلاً:
«من عصبانی شدم چون بدون اجازه وسایلم رو برداشتی.»
به جای:
«تو همیشه خرابکاری می‌کنی.»
راهکار نهم: به کودک چند راه سالم برای تخلیه هیجان یاد بدهید
کودک باید بداند وقتی خیلی عصبانی است، چه کارهایی می‌تواند انجام دهد.
مثلاً:
کمی از موقعیت فاصله بگیرد.
آب بنوشد.
چند نفس آرام بکشد.
احساسش را روی کاغذ بنویسد یا نقاشی کند.
با یک فرد قابل اعتماد صحبت کند.
کمی حرکت کند.
یا زمانی کوتاه برای آرام شدن داشته باشد.
هدف این نیست که همه این روش‌ها برای همه کودکان جواب بدهند.
کودک باید چند گزینه را تجربه کند و روش‌های مؤثرتر برای خودش را پیدا کند.
راهکار دهم: احساسات را با اخلاق یکی نکنید
«اگر حسادت کردی، بچه بدی هستی.»
«اگر عصبانی شدی، آدم بدی هستی.»
این پیام‌ها خطرناک‌اند.
حسادت، خشم، ترس و ناراحتی احساسات انسانی هستند.
ارزش اخلاقی بیشتر به نحوه رفتار ما با این احساسات مربوط است.
کودک باید یاد بگیرد:
«ممکنه عصبانی باشم، اما مسئولم که به کسی آسیب نزنم.»
راهکار یازدهم: به جای حل فوری مشکل، اول گوش بدهید
گاهی والدین خیلی سریع وارد حالت حل مسئله می‌شوند.
کودک:
«امروز دوستم با من بازی نکرد.»
والد:
«خب برو با یکی دیگه بازی کن.»
اما شاید کودک ابتدا فقط نیاز داشته باشد شنیده شود.
می‌توان گفت:
«به نظر میاد خیلی ناراحت شدی.»
بعد:
«می‌خوای فقط برات گوش بدم یا دوست داری با هم فکر کنیم چه کاری می‌تونی انجام بدی؟»
این سؤال به کودک حق انتخاب می‌دهد.
راهکار دوازدهم: احساسات را از طریق داستان و بازی آموزش دهید
برای کودکان کوچک، داستان ابزار بسیار خوبی است.
بعد از داستان بپرسید:
«فکر می‌کنی شخصیت داستان چه احساسی داشت؟»
«از کجا فهمیدی؟»
«اگر جای او بودی چه کار می‌کردی؟»
این روش بدون تبدیل کردن آموزش به کلاس رسمی، مهارت عاطفی را تمرین می‌دهد.
راهکار سیزدهم: به کودک کمک کنید علت احساسش را پیدا کند
کودک ممکن است بگوید:
«من عصبانی‌ام.»
به جای اینکه فقط بگوییم:
«آروم باش.»
بپرسید:
«چی باعث شد عصبانی بشی؟»
گاهی پاسخ ساده است:
«چون فکر کردم کسی به حرفم گوش نمی‌ده.»
حالا مسئله واقعی مشخص‌تر شده است.
راهکار چهاردهم: بعد از آرام شدن درباره اتفاق صحبت کنید
اگر کودک هنگام عصبانیت رفتار نامناسبی داشته است، بعد از آرام شدن گفت‌وگو کنید.
مثلاً:
«می‌فهمم خیلی عصبانی بودی. ولی پرت کردن وسیله درست نبود. دفعه بعد وقتی خیلی عصبانی شدی، چه کار دیگه‌ای می‌تونی بکنی؟»
این گفت‌وگو باید آموزشی باشد، نه دادگاه.
راهکار پانزدهم: احساسات پیچیده را هم آموزش دهید
احساسات فقط خوشحالی، ناراحتی و عصبانیت نیستند.
کودک بزرگ‌تر می‌تواند با مفاهیمی مانند:
ناامیدی
شرمندگی
حسادت
غرور
نگرانی
تنهایی
دلتنگی
قدردانی
احساس گناه
و سردرگمی
آشنا شود.
هرچه کودک بتواند احساس خود را دقیق‌تر توصیف کند، احتمال اینکه بتواند درباره آن بهتر صحبت کند بیشتر می‌شود.
آیا باید از کودک بخواهیم همیشه احساساتش را کنترل کند؟
نه.
«کنترل احساسات» عبارت دقیقی نیست.
ما همیشه نمی‌توانیم انتخاب کنیم چه احساسی داشته باشیم.
اما می‌توانیم به‌تدریج یاد بگیریم با احساس خود چه کنیم.
ممکن است عصبانی شویم.
اما می‌توانیم انتخاب کنیم فریاد بزنیم، ضربه بزنیم یا از موقعیت فاصله بگیریم و بعد صحبت کنیم.
این همان جایی است که خودتنظیمی اهمیت پیدا می‌کند.
اگر کودک اصلاً درباره احساساتش حرف نمی‌زند چه کنیم؟
نباید او را مجبور کنیم.
بعضی کودکان ابتدا از طریق بازی، نقاشی یا داستان راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنند.
می‌توان پرسید:
«اگر این نقاشی می‌تونست حرف بزنه، چی می‌گفت؟»
یا:
«فکر می‌کنی این شخصیت الان چه حسی داره؟»
گاهی صحبت غیرمستقیم، راه را برای صحبت مستقیم باز می‌کند.
اگر کودک دائماً می‌گوید «نمی‌دونم» چه؟
به جای تکرار سؤال، گزینه بدهید.
«بیشتر ناراحتی، عصبانی هستی یا خسته‌ای؟»
یا:
«حست بیشتر شبیه ترسه یا نگرانی؟»
این کار انتخاب را آسان‌تر می‌کند.
بعد از مدتی کودک می‌تواند خودش واژه مناسب را پیدا کند.
یک تمرین پنج‌دقیقه‌ای خانوادگی
هر شب یک نفر از اعضای خانواده می‌تواند به سه سؤال پاسخ دهد:
امروز چه احساسی داشتم؟
چه چیزی باعث شد این احساس را داشته باشم؟
برای مدیریت آن چه کاری انجام دادم؟
لازم نیست پاسخ‌ها طولانی باشند.
هدف فقط ایجاد عادت گفت‌وگو درباره احساسات است.
چه زمانی باید کمک تخصصی گرفت؟
اگر مشکلات عاطفی کودک شدید، طولانی‌مدت یا مختل‌کننده عملکرد روزمره هستند، بهتر است موضوع جدی‌تر بررسی شود.
برای مثال اگر کودک به‌طور مداوم از مدرسه، ارتباط با دیگران یا فعالیت‌ها

ی معمول اجتناب می‌کند، تغییرات شدید و پایدار در رفتار او ایجاد شده یا توانایی عملکرد روزمره‌اش به شکل محسوسی تحت تأثیر قرار گرفته است، صحبت با متخصص می‌تواند مفید باشد.
هدف، برچسب زدن به کودک نیست.
هدف پیدا کردن علت و حمایت مناسب است.
آکادمی آن و سواد عاطفی
آکادمی آن | زیست آگاهانه نسل نو، سواد عاطفی را یکی از پایه‌های زندگی آگاهانه می‌داند.
کودکی که بتواند احساسات خود را بشناسد، درباره آن‌ها صحبت کند و واکنش‌های خود را بهتر مدیریت کند، ابزار مهمی برای ساختن روابط سالم‌تر و تصمیم‌های سنجیده‌تر در اختیار خواهد داشت.
اما قرار نیست کودک همیشه آرام باشد.
زندگی واقعی شامل خشم، ترس، شکست، دلتنگی، حسادت، شادی و هزاران احساس دیگر است.
هدف آموزش این نیست که احساسات دشوار را حذف کنیم.
هدف این است که کودک یاد بگیرد در میان این احساسات، خودش را بهتر بشناسد و انتخاب‌های سالم‌تری داشته باشد.


جمع‌بندی


کودک برای مدیریت احساسات، ابتدا باید بتواند آن‌ها را بشناسد.
به او واژه بدهید.
به احساسش گوش دهید.
احساس را از رفتار جدا کنید.
برای بیان سالم احساسات الگو باشید.
و بعد از آرام شدن، درباره اتفاق گفت‌وگو کنید.
به جای اینکه از کودک بخواهیم:
«احساساتت رو کنترل کن.»
بهتر است به او یاد بدهیم:
«احساست رو بشناس، درباره‌ش حرف بزن و یاد بگیر باهاش چه کار کنی.»
این یکی از پایه‌های مهم رشد عاطفی و زندگی آگاهانه است.
آکادمی آن | زیست آگاهانه نسل نو

برچسب‌ها: تربیت عاطفی شناخت احساسات مدیریت هیجان

مقالات مرتبط

مطالعه این مطالب را هم از دست نده